مجید جعفری پنجشنبه 4 خرداد 1396 07:42 ب.ظ نظرات ()

بغض در گلویم سنگینی می کند

 آن قدر گریه کرده ام که دیگر رمق ندارم  پس چرا نمی ترکد ؟

لعنتی انگار می خواهد بماند تابه کی ؟ندانم!!

خدایا مگر صبرم چقدر است ؟

خدایا نمی شود اینقدر مرا سخت امتحانم نکنی ؟

خدایا این روزها عجیب کم آوردم ...

خدایا فقط از تو می خواهم کمکم کنی ...

خدایا در این دنیای فانی تنها مونس و همدمم تویی ...

با کسی نمی توانم صحبت کنم اماتو همیشه

حرف هایم را می شنوی

فقط در حضور تو می توانم گریه کنم و اشک بریزم ...

تو فقط اشک هایم را می توانی ببینی

این روزها کسی مرا نمی فهمد و نخواهد فهمید

خدایا از تو می خواهم صبری جمیل وبزرگ به من عطا کنی

که همیشه بتوانم سرا پا بایستم

هیچ وقت در مقابل این بادها نلرزم...

و هیچ حس کم آوردن در وجودم رسوخ نکند

خدایا دستانم را همیشه به درگاهت دراز می کنم تا

هیچ وقت دستانم را رها نکنی

سر به سجده می گذارم و دعا می کنم

تا در تواضع حاجتم را برآورده نمایی

خدایا گله ای نداشتم وندارم ...

ببخشید فقط کمی دلم پر شده بود

اگر نمی نوشتم شاید سر ریز می شد

خدای من شکرت بابت همه ی داده ها و نداده هایت